خمار افتاده درکنج اتاقم من
لبالب گریه های خیس ودلگیرم ....تراحتی شده یک بار دیگرهم ندیده .من نمیمیرم
...وآتش تکه های سرخ .جواهرهای داغ و قطعه های کوچک خورشید
و منقل خالی و دل سرد وسر در درد
خمار افتاده در کنج اتاقم من
اتاقم خامش و من سرد وتاریکم
و من خاموش اتاقم سرد وتاریکست
و معتادم به تریاک نگاه تو
مرا دریاب که من مجرم نه بیمارم
بیا آری به دیدارم شده حتی درون خواب
و معتادم به گرمای نفسهایت
به موهایت
به آن پیچ و شکن آن تاب
و معتادم ...
تو کردی این چنین معتاد و دادی خوب بر بادم
ومعتادم به تریاک نگاه تو . نه ...تو خود عادت
تو خماری نه تریاکی
به کنج خانه و تاریک خانه
لیک خورشیدی کنارم میدرخشد
زرد .قرمز . تند .زیبا.گرم .وای آهسته میسوزد
تو گر آیی {که تریاکی}شوم آتش بسوزم گیرمت دربر بسوزانم .کنم نشئه تمام عالم از تریاک تو
تا قرنها نشئه کنم خود را و دنیا را
تو می دانی ؟؟؟؟؟؟؟؟
گمانم نه
تو می آیی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نه هرگز نه
خمار افتاده در کنج اتاقم من
چو خورشیدخدا چون ماه چون زهره چو هر طاقی
میان جمع. طاقم من
مرا ای جفت ای همسان . مرا ای دعوت نیلی
مرا ای نشئگی های پس از تریاک خود .دریاب
مرا این بعد موهوم وجود آدمیت را
مرا این سرزنشها را
مرا این خلقت نیمه
مرا این همچنان یک آیه تحریفی اهل تسنن را
مرا این نقطه . کاما را
مرا این نطفه نارس مرا این عاشق دریا
علامات سوال و {نقل از...}ها را
مرا دریاب
من تنهای تنهایم
مرا این هجمه احساس
مرا این باغ عطر یاس
مرا آلوده تریاک
مرا این عاشق بی باک
مرا دریاب
فتاده گوشه ای .کنجی. میانی {هرچه هستم باز تنها}
باز با یادت خمارم من
میان ابر خورشیدی هویدا شد
چه میبینم ؟در این خانه هم وا شد
تو میگفتی که می آیی و حالا آمدی جانم به قربانت
دو چشمم تار میبیند وبا این حال و روزش باز
ترا چون سرو بالا و چو اسپیدار میبیند
ترا ...این قامت بالا
ترا ...این بودن والا
ترا ...تریاک اصل نشئگی آور
ترا ...ای آب .هوای زندگی آور
تو نزدیک آمدی و دست یازیدی به سوی من ؟
شدم آتش گرفتم گر بسویت دست یازیدم
حباب اشک در چشمم
ترا میبینم و آسوده . چشمانم دگر آهسته میبندم
چون اینجایی...
چون اینجایی دگر آسوده هستم من
دو چشمم را که ساعتها نخوابیدست میبندم تو اینجایی
وحالا بوی تو .گیسوی تو .لبخند تو.آن ماه ناز روی تو
اینجاست .رو در روی من
آری
ومن نشئهم
{تو میدانی گل رویا چه وقتی میشکوفد باز میگردد ...نه مشکل نیست میدانم }
و من نشئه
دو چشمم را دوباره بازگرداندم
هوا دودی اتاقم گرم و تاریکست
شعاع آفتابی نقطه چین .آهسته
میپیمود در عرض اتاقم راه
و میشد ناپدید و باز می آمد
و من اینجا .هنوز اینجا
فتاده نشئه در کنج اتاقم من
ترا دیدم ؟؟؟؟؟؟؟؟
تو برگشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نمیدانم! نمیفهمم ...
ولی هر چهست میدانم
سرودم من بله من مطمئن هستم
سرودم... شعر نه...یک مرثیه ...یک نامه نه غمنامه زیبا
ترا دیدم ؟؟؟ تو برگشتی؟؟؟ نمیدانم
ولی رویید در کنج اتاق من
برای چند لحظه یک
گل رویا
اومدم گل میکارم
بعد تو من چه کنم؟؟؟؟
تیغ را میگیرم
بوسه تیغ چه میخواهد کرد
با لب گرم رگم میدانی
بعد تو خواهم مرد
تیغ را میکشم آنجایی
که نوشته بودم مدتی پیش فقط نام ترا
نام تو آه چه زیبا نامی
میکشم....تیغ هم میبوسد نام ترا